موزیک وی
تمامی فعالیت های موزیک وی طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

دانلود دکلمه های باران نیکراه

دانلود دکلمه های پرطرفدار باران نیکراه

دانلود کاملترین آرشیو دکلمه های بسیار زیبای باران نیکراه با بهترین کیفیت بصورت لینک مستقیم به همراه متن کامل

Download Deklame Baran Nikrah In Original Quality With Text From Musicw

دانلود دکلمه های باران نیکراه

در این مطلب همراه ما باشید با مجموعه کامل از دکلمه های باران نیکراه عزیز با بهترین کیفیت های Mp3 همراه با متن کامل و پخش آنلاین lılı امیداریم مورد رضایت شما کاربران گرامی رسانه موزیک وی باشد…


بیوگرافی باران نیکراه: ⇓

نام اصلی باران نیکراه، محدثه نیکراه است و یک برادر به نام “بهتاش” دارد که در عرصه خوانندگی فعالیت میکند.

باران نیکراه متولد بیستم شهریور ماه سال 1367 در استان گیلان گوینده است.

در سال 1387 وقتی 20 ساله بود وارد دانشگاه گیلان در رشته فیزیک هسته ای شد و در 7 ترم کارشناسی گرفت و یک ماه بعد از فارغ التحصیل در دوره فوق لیسانس پذیرفته شد.

او در پاییز 1395 با برنامه نسیم دانش، تجربه حضور در قاب تلویزیون از شبکه نسیم را بدست آورد سپس سال 97 با برنامه سوتکا از شبکه گیلان نیز همکاری داشت.


اولین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 با همه ی بی سر و سامانی

شعر : محمدعلی بهمنی ◆ تدوین : علی تمدنی

با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام
خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانی ام

دانلود دکلمه با کیفیت اصلی {MP3}


دومین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 لحظه دیدنت 〉

شعر : مهدی جوینی

لحظه دیدنت اینگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت
سیب را چیدم و در دلهره دستانم
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت
تا سه بس بود که بشمارم و در دام افتد
گفت یک گفت دو افسوس سه را دوست نداشت
من و تو خط موازی نرسیده هرگز
دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکی اش را مدرسه را دوست نداشت

دانلود دکلمه با کیفیت اصلی {MP3}


سومین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 نرخ روز 〉

شعر : ساناز رئوف

جایی که آب هست تیمم مجاز نیست
پند از زبان عالم اهل عمل خوش است
اظهار فضل این همه فاضل نیاز نیست
گفتار نیک و خوب تو ارزانی تو باد
کردار تو به جز به ددان هم تراز نیست
غافل ز خویش در پی عیب کسان مباش
کاین قصه جز حکایت سیر و پیاز نیست
از بانگ ادعای تو گوش فلک کر است
طبل میان تهی که دگر جزو ساز نیست
نوکیسه های تازه به دوران رسیده را
سرمایه ای به جز هوس و کبر و آز نیست
با نرخ روز هرکس نان میخورد یقین
نامرد و خائن است که مردم نواز نیست
دست زمانه مشت تو را باز میکند
شادم چرا که عمر خیانت دراز نیست
بیهوده نیست توبه ی هر گرگ مرگ اوست
گویند: وقت مرگ در توبه باز نیست

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


چهارمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 عیب رندان مکن 〉

شعر : محمدعلی بهمنی ◆ نوازنده سه تار: استاد جلال ذوالفنون

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


پنجمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 دکان عطاری 〉

شعر : محمد صالح ‌علاء

سینه‌ ام دکان عطاری‌ ایست دردت چیست
شمبلیله رازیانه شاهی و گشنیز اهل آویشن
نبیذ سرخ شور انگیز سینه ام دكان عطاریست دردت چیست
تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز
عازم مسجد سلیمانی ولیكن میرسی تبریز عاشقی تو عاشقی تو
من برای عاشق بی كس من برای عاشق بی چیز
راه رفتن گریه كردن زیر باران می كنم تجویز
نازبوها بوی نعناع بوی یاس پیرهن چاكی
در آمیدن لباس سینه ام دكان عطاریست دردت چیست

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


ششمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 خود را بفروشی 〉

شعر : ساناز رئوف

خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت
از خان فلک خوردن نانی به چه قیمت
یک روز به این‌ سوی دگر روز به آن‌ سوی
لنگان خرک خویش برانی به چه قیمت
هرجا به چراگاه رسیدی فکنی بار
چشم و شکمت را بچرانی به چه قیمت
در بند کشی مردم آزاده دوران
تاخویشتن از بند برانی به چه قیمت
این چرخ فسون کارتر از توست حذر کن
مشت تو شود باز زمانی به چه قیمت
از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی
خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


هفتمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 گفتم ای دل

شعر : مولانا

گفتم ای دل نروی خار شوی زار شوی
بر سر آن دار شوی بی بر و بی بار شوی
نکند دام نهد خام شوی رام شوی
نپری جلد شوی بی پر و بی بال شوی
نکند جام دهد کام دهد ازلب خود وام دهد
در برت ساز زند رقص کند کافر و بی عار شوی
نکند مست شوی فارغ از این هست شوی
بعد آن کور شوی کر شوی شاعر و بیمار شوی
نکند دل نکنی دل بکند بهر تو دل دل نکند
برود در بر یار دگری صبح که بیدار شوی

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


هشتمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 آدم شیم 〉

متن آهنگساز : کارن همایونفر ◆ شعر : یاسر بینام

تمام روز خوابیده تمام شب به تنهایی
منو تو خوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییم
تمومش کن تمومش کن
من انقدر غرق من هستم که تو از خاطرم رفتی
و تا این قاعده بر جاست من و تو هر دو بدبختیم
تمومش کن تمومش کن
نه اینجا جای این دیوونه بازی نیست
تمومش کن که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیست
تمومش کن برو از دردم از شادی بمیر
تمومش کن واسه من ژست غمخواری نگیر
ماها تا جایی که میشد به همدیگه بدی کردیم
تمومش کن که ثابت شه تو از جنس منی یعنی
من انقدر بد شدم انگار و دنیام انقده کوره
که هفتاد آسمون انگار خدا از زندگیم دوره
و من محو غرور خاک و دجالی که میخندید
و میدونم تو هم با من چقدر اینجاشو همدردی
به چی ما ادعا داریم که دردا رو دوا کردیم
نه ما امروزو خوابیدیم و فردا رو فدا کردیم
و این درد تمام ماست منم هم سنگ تو تقصیر
و تو هم سنگ من مستی اگر این عصر کم نوریم
مقصر کل ما هستیم چرا چون خونه ویرونست
نه فقط این نیست تو درگیر خودت هستی
فراموش کردی مرد دخیلت رو کجا بستی
کجا این حرف ما بوده کجا این رسم آدمهاست
همه دنیا رو گشتمو فقط این رسم ما تنهاست
که وقتی آدمیت رو شغالا بردنو خوردن
فقط من سیر باشم بقیه مردن هم مردن
و این رد همون ماره که بند پای طاووسه
رفیق
این خواب خرگوشی زمینه ساز کابوسه
حالا که قهره این دنیا بیا با هم برادر شیم
بیا واسه یک دفعه شده دلسوز هم باشیم
خدا میدونه که من هیچوقت من بد خواه تو نیستم
خدا میدونه مثل تو که من پای تو می ایستم
پس فقط یک راه میمونه که ما یک قوم با هم شیم
دعای هر شب من که من و تو هر دو آدم شیم

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


نهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 نان و دندان 〉

شعر : پرواز همای

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت
آنکه باور داشت روزی میرسد بیچاره بود
آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت
دشت باور داشت گرگی در میان گله است
گله باور داشت اما من نمیدانم
چرا باور سگ چوپان نداشت
یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود
آن یکی با بار خر میرفت و خر پالان نداشت
یک نفر فردوس را ارزان به مردم میفروخت
نقشه ‌ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت
هر کجا دست نیازی بود بر سویی دراز
رعیت بیچاره بخشش داشت اما خان ندشت
یک نفر نان داشت اما بی نوا دندان نداشت

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


دهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 درگیر تو بودم 〉

شعر : محمد سلطانی

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سر زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
در بین غزل نام تو را داد زدم داد
آن گونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت
میخواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


یازدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 به موقع باشيم 〉

شعر : نسیم شاه چشمه

و گفته بود من دیگر نمیخواهم با تو بازی کنم
همین طور که کوچه حسابی شلوغ بود
و پر همهمه و حرف ها بیان میشد و هرکس چیزی میخواست
پسرک شیطان کف زمین نشسته
با چشمانی خیره به دوستش مینگریست
او علاقه زیادی به دوست مضروب خود داشت و هیایوی تصمیم گیری
اورا ترسانده بود که نکند دوستش دیگر نخواهد با او بازی کند
او خطا کرده بود خطا را پذیرفته بود
و دلش نمیخواست دوستش را از دست بدهد
اما ناگهان تصمیمی گرفت
وسط تمام شلوغی ها برای از دست ندادن همبازی اش
ناگهان خیره به او با صلابتی عظیم و صدایی بلند گفت «دوستت دارم»
انگار سکوتی محض بر دنیا حاکم شد
پسرک توی کوچه چقدر به موقع بود چقدر مرد بود چقدر درست بود
دروغ چرا این غافلگیری صادقانه من
شبگرد قصه گو را حتی حسابی به وجد آورد
من شبگرد قصه گو این قصه را گفتم نه کم نه زیاد
حالا اما میگویم کاش برای ویران نشدن حالی فالی ،مالی
کاش برای خوب زیستن به موقع باشیم
عین پسرک جذاب کف زمین نشسته درست و بزرگ و بموقع

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


دوازدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 غواص 〉

شعر : حامد عکسری

ننه‌ اش میگفت بواش قنداقه شو دید
رو بازوش دس کشید مثل همیشه
میگفت دستاش مثه بال نهنگه
گمونم ای پسر غواص میشه
ننه ا‌ش میگفت همه‌ اش نزدیک شط بود
میترسیدم که دور شه از کنارم
به مو‌ میگف ننه میخوام بزرگ شم
برم سی لیلا مرواری بیارم
ننه‌ اش میگفت نمیخواستم بره شط
میدیدم هی تو قلبم التهابه
یه روز اومد به مو گفت بل برم شط
نفس مو بیشتر از جاسم تو آبه
زد و نامردای بعثی رسیدن
مثه خرچنگ افتادن تو کارون
کهورا سوختن نخلا شکستن
تموم شهر شد غرقابه خون
ننه‌ اش میگفت روزی که داشت میرفت
پسین بود صبح بود یادم نمیاد
مو‌گفتم بچه‌ ای لبخند زد گفت
دفاع از شط شناسنامه نمیخواد
رفیقاش میگن از وقتی که اومد
تو چشماش یه غرور خاص بوده
به فرمانده ا‌ش میگفته بل برم شط
ماها هف پشتمون غواص بوده
ننه‌ اش میگف جوون برگ سدرم
مثه مرغابیای خسته برگشت
شبی که کربلای چار لو رفت
یه گردان زد به خط یه دسته برگشت
ننه‌ اش میگفت‌ چشام به در سیا شد
دوای زخم نمک سودم نِیومد
مسلمونا دلم میسوزه از داغ
جوونم دلبرم رودم نیومد
عشیره میگن از وقتی که گم شد
یه خنده رو لب باباش نیومد
تا از موجا جنازه پس بگیره
شبای ساحلو دمام میزد
یه گردان اومده با دست بسته
دوباره شهر غرق یاس میشه
ننه‌ اش بندا رو ‌وا میکرد باباش گفت
مو‌گفتم ای پسر غواص میشه

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


ششمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 دیوونه نباشی

شعر : احسان گودرزی

میترسم از این کشور خوسیده‌ خوشبخت
بیدار بشم این طرف مرز نباشی
تو خو زمین باشم و بارونی و گندم
بیدار شم اما تو کشاورز نباشی
میترسم از اینجا بری و خونه برمبه
له شم تو به معماری آوار بخندی
آواره بشم مملکتم دست تو باشه
هیهات اگر ارتش موهات نبندی
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
میترسم از اون لحظه که دیوونه نباشی
هی پست کنم عمر عزیزم در خونه ‌ات
یک عمر کسی در بزنه خونه نباشی

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


سیزدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 لقمه آخر 〉

شعر : کارن همایونفر

عادتی دارم در غذا خوردن باید لقمه‌ آخر پرملات باشد
یک جور که طعمش بنشیند به دهانم و چشم و دلم را سیر کند
تا وعده‌ی بعد چند روز پیش بعد از مدت‌ ها رفتیم جگرکی
چهار سیخ سردل سفارش دادند با یک سیخ جگر من جگر دوستم
خسیس بود صاحب مغازه در هر سیخ سه تکه کم جان گذاشته بود
سر دل خوردم به ناچار لقمه‌ آخر را اما جوری تنظیم کردم که جگر باشد
یک نصفه لیموی تازه را هم نگه داشتم زیر تکه ‌ای لواش تا انتها چسبید
پدربزرگم به فاصله دو هفته عمرش را داد به شما قبراق بود
یا لاقل تا وقتی که ما متوجه خرچنگ‌ های تنیده شده در شکمش نبودیم
سیاه‌ چاله ‌های زیر چشمش را هم ‌نمیدیدیم
یک ماه قبلش یک پیتزا گرفته بود دستش و آمده بود خانه‌ یمان
همیشه برای شکمش ارزش زیادی قائل بود خدابیامرز
نبودنش را باور نمیکردم
این به گمانم اولین تجربه‌ مرگ در عزیزان نزدیکم بود
در پارچه سفید که پیچاندندش
به چاله‌ بتنی که بردندش همه اصرار داشتند بر دیدنش برای آخرین بار
میگفتند رسم است دیدیم و زار زدیم
حالا نزدیک به چهار سال از آن زمان میگذرد
حاج ‌آقا هنوز برایم آن جسم بی‌ جان پیچیده شده
در پارچه و برده شده به چاله و دور شده با مگس است
چقدر دوست داشتم آن آخرین ‌بار نبود چقدر دوست داشتم
میشد این چهار سال پیتزا به دست و خندان یادش بیفتم
فرزندان نداشته‌ عزیزتر از داشته ‌هایم لقمه‌ آخر صحنه‌ی آخر دیدار آخر
را به هیچ‌ قوم و رسم و بایدی نفروشید
بگذارید پرملات باش یک جور که چشم و دلتان سیر شود
تصویری که جان مقابله با سال‌ ها دلتنگی ‌تان را داشته باشد
همین

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


چهاردهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 دلا 〉

شعر : مولانا

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌ های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌ کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


پانزدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 زیاد که خوب باشی 〉

شعر : باران نیکراه

دلم میسوزد برای لحاف تشک های اعلای خانه
که انتها گذاشته میشوند مبادا کسی به اشتباه سراغشان برود
میگذارندشان آنجا تا شاید شاید
سالی یک بار کسی در خانه را زد و بر آن شد تا شب را آنجا به صبح بکشاند
لحاف تشک های بیچاره خانه غریبه را به تن میگیرند
اما صبح که برسد باز میندازنشان ان ته تراها تا دست نیافتنی تر باشند
بدتر آنکه آن غریبه هم دیگر هرگز به یاد نخواهد آورد که
عجب لحاف های دوست داشتنی داشتن آنها
بعد مینشینند و روزها و شبها
حسرت آن لحاف هایی را میخورند که
هریک از اعضای خانه به آنها دل بسته اند
که هر شب رابا آنها صبح میکنند
که حتی وقتی به مهمانی یا مسافرتی میروند
شب را آنجا سپری میکنند با خود میبرند
آنهایی که بوی تن میدهند نه بوی نویی کارخانه را
زیاد که خوب باشی بی مصرف میشوی

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


شانزدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 غم مخور 〉

شعر : حافظ

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


هفدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 میبینی 〉

شعر : ساناز رئوف

مار بر گنج زده چنبره را میبینی
گرگ در حال دریدن بره را م‌بینی
یک نفر گفت که قانون طبیعت این است
فنّ از آب گرفتن کَره را میبینی
دیگ با دیگ دگر گفت که روی تو سیاه
جدل سیر و پیاز و تره را میبینی
آدمی کور عصاکش شده‌ کور دگر
علت کوری صدها گره را میبینی
زاغ و کرکس به سر شاخه رجز میخوانند
ترک سقف و در و پنجره را میبینی
بال پرواز ندارم به هوایت ای شعر
مرگ من در قفس حنجره را میبینی

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


هجدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 غم و شاد منی

شعر : سعدی

مگو جاهی از سلطنت بيش نيست
که ايمن تر از ملک درويش نيست
سبکبار مردم سبک تر روند
حق اين است و صاحب دلان بشنوند
تهی دست تشويش ناني خورد
جهانبان بقدر جهاني خورد
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام
غم و شادمانی بسر ميرود
به مرگ اين دو از سر بدر ميرود
چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازی به کيوان برست
وگر تنگدستی به زندان درست
چو خيل اجل در سر هر دو تاخت
نمی شايد از يکدگرشان شناخت

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


نوزدهمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 برای اختلاس 〉

شعر : مرتضی لطفی

لای لای گریه‌ من خواجه را در خواب برد
خواجه از بستر برون آ مملکت را آب برد
خواجه از بستر برون آ دزد دانا را ببین
با دوصد آداب آمد با دوصد آداب برد
سیل سارق بس که دیوار مرا کوتاه دید
هرچه دستش میرسید از خانه ‌ام اسباب برد
هرکه آمد دست بردی زد به این خاک عزیز
دید زرخیز است پس جای طلای ناب برد
سادگی را بین که از شیخی دعایی خواستم
رفت سوی مسجد اما گربه در محراب برد
فی ‌المثل قلابی افکندم که صیدی برکشم
از قضا آمد نهنگی برد و با قلاب برد

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


بیستمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 شعر گاو 〉

شعر : مرتضی لطفی

گر نباشد حیا و درک و شعور آدمی طعنه می‌زند به ستور
جان انسان که تربیت نشود آدمی گاو می شود به مرور
حیوانی پلشت و نکبت بار که فقط میتوان از او شد دور
میچرد هرچه را که میبیند وانگهی گند می زند در سور
تن تنومند و طبع ایشان پست چشم بینا و ذوق ایشان کور
گر که خدمت کند به قصد ریاست ور عبادت کند به نیّت حور
گر دهان وا کند به در سفتن متنفر شوی و او منفور
فی المثل گر رود به گورستان دم به دم رم کنند اهل قبور
بارها دیده ام من ایشان را از قضا آدمی ست بس مشهور

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


بیست و یکمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 درخت 〉

شعر : محمد شریف

درخت خاطره زردی از خزان دارد
درخت برگ به برگ از تو داستان دارد
درخت اگر چه نجیب است و ساکت و آرام
ولی دل پری از دست باغبان دارد
کلاغ خیره‌ سری شاخه درختان را
شکسته است ولی باز هم زبان دارد
به روی شاخه سستی ‌نشسته است کلاغ
دلش خوش است که یک تخت جاودان دارد
به گریه کاخ تو را میبرم مراقب باش
که اشک همت یک سیل در توان دارد
بترس از دم فرزند مادرِ پیری
که دست ‌های ضعیفی به آسمان دارد
کنار سفره‌ ات‌ ای خان زنی نشسته هنوز
که بهر نان شبش رنج هفت خان دارد
به میزبانی من نرم میشوی گاهی
ولی غذای تو در لقمه استخوان دارد
به فکر حافظه خوب میهن من باش
بدان که ذهن زمانه زباله‌ دان دارد
عبور میکند از هر چه هست مرکب آه
اگر چه کاخ تو بسیار پاسبان دارد

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


بیست و سومین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 قطع قلم

شعر : حسین جنتی

قطع قلم به قیمت نان می کنی رفیق
این خط و این نشان که زیان میکنی رفیق
گیرم درین میانه به جایی رسیده ای
گیرم که زود دکه دکان میکنی رفیق
روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد
حیرت ز کار و بار جهان میکنی رفیق
تیر و کمان چو دست تو افتاد هوش دار
سیب است یا سر است نشان میکنی رفیق
کفاره اش ز گندم عالم فزون تر است
از عمر آنچه خدمت خان می نی رفیق
خود بستمش به سنگ لحد مرده توش نیست
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق
گفتی: گمان کنم که درست است راه من
داری گمان چو گمشدگان میکنی رفیق
فردا که آفتاب حقیقت برون زند
سر در کدام برف نهان میکنی رفیق

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


بیست و چهارمین دکلمه :

🎤 باران نیکراه 〈 از خاطرم رفتی 〉

شعر : یاسر بینام

درگیر خودت هستی
فراموش کردی مرد دخیلت رو کجا بستی
کجا این حرف ما بوده کجا این رسم آدمهاست
همه دنیا رو گشتمو فقط این رسم ما تنهاست
که وقتی آدمیت رو شغالا بردنو خوردن
فقط من سیر باشم بقیه مردن هم مردن
و این رد همون ماره که بند پای طاووسه
رفیق
این خواب خرگوشی زمینه ساز کابوسه

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی {MP3}


دکلمه های باران نیکراه

موزیک وی دانلود دکلمه های باران نیکراه

دانلود از موزیک وی نیم بها و نصف حجم برای شما محاسبه می شود.

لطفا نظر خود را در مورد آهنگ بنویسید

نظر با ارزش شما پس از تایید مدیر نمایش داده می شود.

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !